دوباره باز
دنیا چه زلال میشه پشت این اشکا
چه تنهان این اشکا
دیگه اشکام بهونه هم نمی خوان
عادت شده براشون سرازیر شدن
فقط امشب دلم یه شونه می خواد
چرا نمی ترکه این بغض
داره خفم میکنه
خدایا امشب یکم بغلم کن
دستتو بکش رو سرم
بگو این روزا تموم میشه
بگو منم روی خوش زندگی رو میبینم
خدایا
نذار بیشتر از این بشکنم
رضایت بده به تموم شدن این همه تنهایی
(خود نوشته)
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 23:8 توسط وصال
|

به وبلاگ من خوش اومدید.